یـه شـــــب
یه شب خوب تو آسمون، یه ستاره چشمک زنون، خندید و گفت: کنارتم، تا آخرش
تا پای جون، ستاره ی قشنگی بود، آروم و ناز و مهربون، ستاره شد عشق من و
منم شدم عاشق اون، اما زیاد طول نکشید عشق من و ستاره جون، ابری اومد ستاره
رو دزدید و برد نامهربون، حالا شبا به یاد اون، زل می زنم به آسمون، دلم
می خواد داد بزنم این بود قول و قرارمون، تو رفتی و از خودتم، نذاشتی حتی
یه نشون..
+ نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 15:2 توسط یکی یود که دیگه حالا نیست
|